دو جماعت

از حکیم عمر خیام:

قومی متفکرند اندر ره دین
قومي به گمان فتاده در راه يقين
مي‌ترسم از آنكه بانگ آيد روزي
كي بيخبران راه نه آن است و نه اين

هرگونه شباهت یا برداشت انتخاباتی از این شعر ممنوع و احتمالا تصادفی بوده. شما کار خودتان را بکنید.

Advertisements

13 پاسخ to “دو جماعت”

  1. حسام Says:

    دوست داشتم

  2. مصطفی Says:

    ز اندازه بیرون خورده‌ام کاندازه را گم کرده‌ام

    این هم شعری از مولانا تقدیم به عمر خیام تا دیگر طعنه به عاشقان نزند

    آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر

    برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر

    یا می دهش از بلبله یا خود به راهش کن هله

    زیرا میان گلرخان خوش نیست عفریت ای پسر

    درده می پیغامبری تا خر نماند در خری

    خر را بروید در زمان از باده عیسی دو پر

    در مجلس مستان دل هشیار اگر آید مهل

    دانی که مستان را بود در حال مستی خیر و شر

    ای پاسبان بر در نشین در مجلس ما ره مده

    جز عاشقی آتش دلی کآید از او بوی جگر

    گر دست خواهی پا دهد ور پای خواهی سر نهد

    ور بیل خواهی عاریت بر جای بیل آرد تبر

    تا در شراب آغشته‌ام بی‌شرم و بی‌دل گشته‌ام

    اسپر سلامت نیستم در پیش تیغم چون سپر

    خواهم یکی گوینده‌ای آب حیاتی زنده‌ای

    کآتش به خواب اندرزند وین پرده گوید تا سحر

    اندر تن من گر رگی هشیار یابی بردرش

    چون شیرگیر حق نشد او را در این ره سگ شمر

    قومی خراب و مست و خوش قومی غلام پنج و شش

    آن‌ها جدا وین‌ها جدا آن‌ها دگر وین‌ها دگر

    ز اندازه بیرون خورده‌ام کاندازه را گم کرده‌ام

    شدوا یدی شدوا فمی هذا حفاظ ذی السکر

    هین نیش ما را نوش کن افغان ما را گوش کن

    خود را چو ما بی‌هوش کن بی‌هوش سوی ما نگر

  3. ورتیگونه Says:

    محمد جان اون جمله‌ی آخر لازم نبود ما همینجوریش هم کار خودمون رو می‌کردیم 😉

  4. ورتیگونه Says:

    در مورد شعر مولوی:

    24 مصرع در مقابل 4 مصرع !؟

  5. مصطفی Says:

    آقای ورتیگونه همان تک مصراع که اول آورده ام کافی است
    +++
    ز اندازه بیرون خورده‌ام کاندازه را گم کرده‌ام
    ——————————————————
    این 4 مصراع هم بی مناسبت نیست

    دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن

    چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن

    باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای

    بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن

  6. ورتيگونه Says:

    مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر
    که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

  7. amti Says:

    mige mersi

  8. آریو Says:

    همین مونده بود شماها باهم مشاعره کنید:دی

  9. آریو Says:

    آقا من بروزم. ده بیاید دیگه:دی

  10. مصطفی Says:

    باده عامی از برون باده عارف از درون

    بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن

  11. ورتيگونه Says:

    شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد
    زدیم بر صف رندان و هرچه باداباد

  12. فورکلارنده Says:

    سلام علیکم. عجب مجلس مشاعره ای راه افتاده اینجا جای بسی تعمق است همانطور که شاعر میگوید:
    یارا توپی دارم بسی قلقلی کمی سرخ و گهی سپید و آبی. گر زمینش زنم بر هوا میرود ای خوابیده یاران مگر نمیدانید که تا کجا میرود؟
    آقا ما هم بروزیم قابل توجه وریتگونه و آقا مصطفی و آریو و غیره ی دوستان. به کلبه ی درویشی ما نیز گذری بزنید همینطوری.

  13. رضا Says:

    آره حافظم میگه:
    سبز است در و دشت بیا تا تگذاریم
    دست از سر آبی که جهان جمله سرآب است.
    هه هه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: