آن تک گلوله همه ما را به هم دوخت تا همه یک‌پارچه «ندا» باشیم

سلامی دوباره بر برادر چماق‌ به دست مان،

آن گلوله نباید سلاح همکارت را ترک می‌کرد اما او دختر را هدف گرفت و ماشه را کشید. چهل روز پیش بود. دختر با چشمانی باز نفس‌های آخر را کشید و مردم جهان با چشمانی باز شاهد این نفس‌های آخر بودند. مطمئن هستم آن چماق‌داری که ماشه را چکاند اگر می‌دانست دارد چکار می‌کند و این تک گلوله چه قدرتی دارد هیچ‌گاه چنین نمی‌کرد. امروز بعد از چهل شبانه روز که آن گلوله لعنتی دهانه اسلحه او را ترک کرد تا برود بخورد به آن دختر، همه بر مزار «ندا» حاضر بودند. حداقل آن چند هزار نفر جمعیت پنج‌شنبه ۸ مرداد که در بهشت‌زهرا گرد هم آمده بودند را همان تک گلوله دور هم جمع کرده‌بود.

آری ای برادر بسیجی یا لباس شخصی یا نیروی انتظامی یا هر ارگان و اسم دیگری که می‌خواهی با مردم کشورت مقابله کنی، این‌بار که خواستی ماشه را بچکانی برای یک لحظه کوتاه دیگر نیز فکر کن. اگر آن گلوله اسلحه همکار تو را ترک نمی‌کرد، الان «ندا» زنده بود و ما در بهشت‌زهرا گرد هم نمی‌آمدیم و همکارانت و خود تو و بالاتر از همه‌تان اربابانت امروز تا این حد به دردسر نمی‌افتادند. سند افتضاح‌کاری‌های شما برادران گرامی نیز بر روی هزار و یک وب‌سایت و شبکه تلویزیونی در معرض دید جهانیان نبود. بعد از اینکه تصمیم به استفاده از آن اسلحه بر روی هموطنت گرفتی یک‌بار دیگر فکر کن. نکند این‌بار این گلوله تو ارباب تو را دچار همان بدبختی و دردسری کند که آن یکی گلوله در چهل روز پیش کرد.

و تو ای شکنجه‌گر پشت درهای بسته، اگر یک مقدار با آرامش بیشتری عمل کرده‌بودی الان «سهراب»، «محسن» و دیگر کسانی که زیر دست تو جان باختند زنده بودند و نیازی نبود ما به مصلی برویم و یادی گرامی بداریم. تو هم اشتباه همان همکار گلوله پران‌ خود را کردی. تو هم جنازه گذاشتی بر دستان مردمانی که به دنبال رای خود بودند. تو هم برای جنبش ما «شهید» ساختی. تو هم باعث شدی که ما امروز در شهرهای ایران از تهران گرفته تا رشت و اصفهان و شیراز گرد هم جمع شویم تا به خانواده‌های «ندا»، «سهراب»، «محسن» و صدها تن آدم سالم دیگر که تو و امثال تو تبدیل‌شان کردی به جنازه‌ای بر دستان مردم بگوئیم که ما همه دختران و پسران شما خانواده‌های عزادار هستیم.

آن گلوله نباید از اسلحه تو خارج می‌شد. باتوم تو نباید فرق و فک زندانی را می‌شکافت و می‌شکست. گلوله خارج شد، خون از سر زندانی فوران کرد، چهل روز گذشت و ما به این بهانه باز گرد هم جمع شدیم. باز بزنی و باز بکشی باز هم در چهلم‌ها گرد هم جمع می‌شویم. بترس از آن زمانی که هر روز چهلم عزیزی باشد. خداوند به همه شما برادران گرامی در آن روز رحم کند. امروز اما قبل از چکاندن ماشه یا فرود‌آوردن باتوم یک لحظه کوتاه دیگر فکر کن. این گلوله تو نمی‌تواند تیر خلاص باشد به جنبش هموطنانت اما می‌تواند تیر خلاصی باشد به خود تو. به خودت رحم کن، به اربابت رحم کن.

Advertisements

3 پاسخ to “آن تک گلوله همه ما را به هم دوخت تا همه یک‌پارچه «ندا» باشیم”

  1. mosa Says:

    man tajikam , va daram yak taraneh va avaze bara jonba josh sabzeh shoma, va an ra beh hameh ham kalamanam hedia makonem. Arezo ma konam ke hama adamha ham bara in jonbojosh sabz maya konin , zenda basha mamlekate to.

  2. Arman Says:

    I really enjoyed it, bro.

  3. کودن با استعداد Says:

    شما اینجا یک دعوتنامه دارید. بدرود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: