رفتم رفتی رفت، رفتیم رفتید، رفتند، تنها ماندیم

استاد پرویز مشکاتیان آهنگ‌ساز برجسته کشور درگذشت. (لینک به مطلب مهرنیوز – لینک در بالاترین – لینک به موضوع داغ بالاترین)

همه‌اش ۵۴ سالش بود. ایست قلبی کرد. امان از زندگی که فاصله بودن و نبودن ما یک زدن یا نزدن یکی از ماهیچه‌های بدن‌مان است. آنوقت هی بگوئید «دستگاه بی‌عیب خلقت». امان از زندگی سخت در کشور من که آدم ۵۴ ساله را اتوماتیک می‌فرستدش سینه قبرستان. ۵۴ را که از ۱۳۸۸ کم کنید می‌شود ۱۳۳۴. همین است دیگر. قاچاقی زنده‌ایم در این سرزمین. ماشین نزند توی جاده سرعین به نطنز بکشدمان از سرطان می‌میریم. از سرطان نمیریم موقع چک کردن آب کولرمان برق می‌گیردمان خشک می‌شویم. برق نگیردمان توی تظاهرات گلوله می‌زنندمان. گلوله نخوریم زیر شکنجه می‌میریم. با عذاب نکشندمان خودمان در میان‌سالی سکته می‌کنیم می‌افتیم انگار که صدسال است مرده‌ایم. سکته نکنیم در جنگ کشته‌ می‌شویم. در جنگ کشته نشویم ترورمان می‌کنند. هیچ‌کدام اینها نباشد یک بلائی دیگر از آسمان نازل می‌شود که عزرائیل بی‌کار سر کوچه نایستد سوت بزند و زنجیر بگرداند خیر سرش.

آخر آدم به که بگوید؟ جوان رعنا و نازنین‌‌مان سکته می‌کند، تمام، خلاص. عجب دنیائی شده. نخیر، «نشده». همیشه اینگونه بوده. بقول حکیم فردوسی «تفو بر تو ای چرخ گردون تفو». یک استاد موسیقی، کسی که ما آدم‌های عامی و عادی (خودم را عرض می‌کنم خطابم به کسی نیست) با آهنگ‌های او بزرگ شده‌ایم، زندگی‌ کرده‌ایم، با صدای سازش به عرش رفته‌ایم، بیاد عشق‌مان گریه‌کرده‌ایم، با آهنگ‌های او «حال» کرده‌ایم به همین مفتی مفتی می‌افتد و می‌میرد؟ یک، دو، سه، تمام. خلاص. آخر این وضعش نیست. استغفرالله آدم به کفر گوئی می‌افتد.

اصلا هیچی بابا، ولش. امان، امان، امان، امان، امان. نمی‌دانم فحش بدهم به زندگی یا نه. این جناب زندگی تکه تکه خاطراتت و آدم‌های اطرافت و شخصیتت و باورهایت را می‌کند زیر خاک بعد چشم باز می‌کنی می‌بینی تک و تنها خودت هستی لخت و عور وسط یک بیابان برهوت تا حالت جا بیاید. حالا هی برو تا خوش به حالت شود در این ناکجا آباد. آخر آدم به که بگوید مشکاتیان رفت؟ این رفت، آن رفت، این یکی رفت، آن دیگری رفت، این بابا رفت، آن یارو رفت، باز این رفت، باز آن رفت و مدام می‌روند. نمی‌فهمند اینها که می‌روند ما -بقول شاعر و قریب به مضمون- «برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم»؟

آی آدم‌هائی که مثل من نیستید و سرتان به تن‌تان می‌ارزد، آی آدم‌ها! یک کم مراقب سلامت خودتان باشید. نروید به این زودی. ما خیلی تنها هستیم بدون شما. من خیلی تنها هستم بدون شما. خداوند رحمتش کند. تا یار که را خواهد و میلش به که افتد. امان از این «یار» که «خواستن» و «میلش» هم غیر آدم است. بگذریم که این نیز بگذرد. مشکاتیان رفت. همین.

Advertisements

یک پاسخ to “رفتم رفتی رفت، رفتیم رفتید، رفتند، تنها ماندیم”

  1. ورتیگونه Says:

    و واقعاً چرا این آدم‌هایی که مثل من نیستند و سرشون به تنشون می‌ارزه، اصلاً مراقب سلامتی خودشون نیستن بماند، دست دستی به خودشون ضربه هم می‌زنن؟

    در جواب می‌‌گن که زندگی خصوصی و شخصی خودشونه هرکاری دلشون می‌خواد می‌تونن باهش بکنن. مسئولیتی در قبال تنها موندن من و تو ندارن و اصلاً نباید چنین انتظاری ازشون داشت که واسه اینکه ما تنها نمونیم مواظب سلامتی خودشون باشن. نمی‌دونم والاٌ من یکی با این تویحات راضی نشدم، شایدم زیادی پرتوقع هستم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: