صاحب خون جلوی پایش را نمی‌تواند ببیند چه رسد به تصمیم‌گیری برای قصاص

مصاحبه قابل تامل مادر احسان نصرالهی با صدای آمریکا را ببینید. (لینک به مطلب بالاترین – لینک به اصل کلیپ در یوتیوب) فرزند جوان این خانم در درگیری‌ای در سال ۱۳۸۴ به‌دست «بهنود شجاعی» که زیر ۱۸ سال سن داشته کشته می‌شود (به‌نقل از رادیو فردا) و اکنون «بهنود شجاعی» در همین هفته اعدام شده. مصاحبه را یک بار دیگر نیز ببینید بعد بیائید بنشینید تا با هم گپی بزنیم.
——————————–

نزدیک‌ترین فردی که تا کنون از دست‌داده‌اید که بوده؟ آن مرحوم یا مرحومه چگونه درگذشته؟ واکنش شما به شنیدن خبر درگذشت آن عزیز چه بوده؟ آیا توانستید تعادل روحی و روانی خود را حفظ کنید؟ اگر نتوانستید، چقدر طول کشید تا بار دیگر از نظر فکری و ذهنی به زندگی روزمره‌ باز گردید؟

شاید بتوان پاسخ سوالاتی از قبیل آنچه در بالا عنوان کردم را در یک جمله دو کلمه‌ای «سخت بود» خلاصه کرد. جمله‌ای که فقط و فقط به زبان می‌آوریم چرا که کلمه را از بیان احساس عاجز می‌یابیم. از همه این موارد سخت‌تر مرگ فرزند است. آن هم مرگی که نیازی به آن نبوده. نه جنگی به کار بوده نه عمل قهرمانانه‌ای در میان بوده و نه بیماری خاصی وجود داشته. مرگی ناگهانی و بقول مردم کوچه و بازار «الکی الکی». سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است: آیا بازماندگان و وارثان خون ریخته‌شده از آن اندازه آرامش و ثبات فکری و روحی برخوردار هستند که خواهان قصاص قاتل باشند یا نه؟

خودتان را جای مادر «احسان نصراللهی» بگذارید. چنین زن داغ‌دیده‌ای آیا اصولا تا سالیان سال توان اندیشیدن به موضوعات ساده و روزمره را خواهد داشت؟ تصمیم‌گیری برای مرگ قاتل که دیگر بماند. به صدای او گوش کنید. صدایش هنگام مصاحبه می‌لرزد. لغت‌های مورد نظرش را پیدا نمی‌کند. انگار دارد در خلوت خودش با خویشتن سخن می‌گوید. انگار که اصطلاحا «مه و مات» است. حق هم دارد. برایش بعنوان مادری داغ‌دار احترام قائل هستم. حال تجسم کنید این بانو با این حال به‌هم ریخته روح و روان باید تصمیم بگیرد درباره کشتن یا نکشتن قاتل فرزندش. اگر شما بدانید که این خانم پشت فرمان نشسته آیا حاضر هستید از عرض خیابانی که او دارد در آن می‌راند بگذرید؟ آنوقت قوانین ما فرمان زندگی و مرگ دیگری را داده به دست او.

قصاص (و اعدام) نص صریح دین ما است. مثل نصف ارث بردن زن. مثل جهاد. ما مسلمانان هم که معتقدیم «اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست از مسلمانی ماست». آنچه در این چند روزه گذشت از ماجرای اعدام «بهنود شجاعی» به جرم قتل «احسان نصراللهی» عین آن چیزی است که دین‌مان برای‌ ما تجویز کرده. کار ندارم و وارد این بحث نمی‌شوم و نمی‌خواهم بشوم -به دلائل کاملا واضح- که آیا مشکل دین ما است یا نحوه برداشت ما از دین‌‌مان. اما آیا نمی‌شود به نحوی شرعی و قانونی مسئولیت قصاص از دوش صاحبان بلاواسطه «خون» برداشته‌شود و مثلا به گردن عمه، عمو یا خاله یا دیگر نزدیکان یا حتی مجمعی فامیلی گذاشته شود؟ اگر این خانم «نصراللهی» فامیل شما بود حاضر بودید او پشت فرمان و شما کنار دستش بنشینید تا با هم به دادگاه بروید؟ مسلما خیر. چرا «تصمیم‌گیری» درباره زندگی یا مرگ دیگری را باید بعهده آدمی که «مه و مات» است گذاشت؟ عاقلان کجا هستند؟

لینک این مطلب در بالاترین

Advertisements

17 پاسخ to “صاحب خون جلوی پایش را نمی‌تواند ببیند چه رسد به تصمیم‌گیری برای قصاص”

  1. ناشناس Says:

    bahset jaleb ast, vali pishnahadet na! man nmidonam chera shoma ha ta bekhahid esmi az jame famili biarid faghat amo va ameh ra famil hesab mikonid?? na khaleh va daee ra?

  2. babak Says:

    مساله رو قشنگ بیان کردید. از زاویه دیگری هم میشه موضوع رو بیان کرد. خیلی ها در موجه جلوه دادن اعدام میگن كه اگه برادر یا مادر خودت بود هم مخالف میکردی با اعدام؟ كه باید در جواب گفت كه هر کسی كه این مورد براش پیش بیاد اصلا در صلاحیت این نیست كه بتونه تصمیم گیری کنه. نقش قانون اینه كه این موارد رو در محیطی فارغ از تنش و بر اساس منفعت جامعه و افراد بررسی بکنه …

  3. رضا Says:

    خوب البته از دید انسانی خیلی خوب مسئله رو تجزیه و تحلیل کردید.

    حالا فقط پاسخ دادن به یه سوال باقی میمونه:

    عزیز دل برادر! اگه این آقا پسر گل رو بخشیده بودند و ولش می کردن توی خیابون شما اجازه می دادی دختر 14-15 ساله ات باهاش دوست بشه؟ یا پسر 18-19 ساله ات؟

    فکر نکنم دیگه زیاد احتیاجی به بازکردن مسئله باشه….

    در ضمن من هنوزم شما رو دوست دارم

    زیاده عرضی نیست
    داش رضا

  4. babak Says:

    باز هم یک مغالطه متداول ! ارجاع به شخص و احساسی کردن مساله. همون چیزی که این پست داره نگوهش میکنه.

    کسی نگفت این شخص ول بشه تو خیابون. تو اون جامعه ای‌ که میفهمند نباید یک نفر رو اعدام کرد، این رو هم متوجه میشند که نباید اون رو تو خیابون ول کرد! بنابر این در یک دوره مشخص تحت مراقبت‌های بالینی، روانشناسی‌ و … به فرد کمک میکنند تا عواقب و تاثیرات حادثه اتفاق افتاده کمتر بشه. (لطفا این رو مطرح نکنید که این شخص مثل قبل نمیشه و همیشه این مساله باهاش هست و آسمون هم آبی هست!) به هر حال فرد برای بازگشت به جامعه و قبول تاثیرات حادثه در زندگیش آموزش میگیره و راهنمایی میشه. بعد از آزادی هم (که ممکنه سال‌ها طول بکشه) به امان خدا رها نمیشه. همیشه نظارت و راهنمایی از طرف مراکزی که به وظایف شون در قبال یک جامعه «سالم» آگاهند، وجود داره تا من نگران دوستی‌ دختر ۱۴-۱۵ سالم و تو نگران دوستی‌ پسر ۱۸-۱۹ سالت با این فرد نباشی‌. امیدوارم پاسخ اون یک سوال باقی‌ مونده رو گرفته باشید.

  5. جهانگرد Says:

    سلام
    موافقم همین طوره که فرمودید قانون باید تغییر کند

  6. Babak Says:

    اینهمه مملکت در دنیا هست که با مسایل اجتمایی بر خورد میکنند خواهش میکنم اینقدر این مساله را بزرگ نکنید یک دعوایی شده و تصادفا یک جوانی کشته شده این تصادف ممکن بود در طول زندگی برای خیلی از ما اتفاق میافتاد منتهی مردم ما گرفتار یک حکومت ١٤٠٠ عقب افتاده اسلامی گیر افتاده و رفتاری میکند که ١٤٠٠ سال پیش در یک قبیله عرب وحشی با اینگونه اتفاقات بر خورد میکردند و ان قانون را در مملکت ما اعمال میکند اقایان اخوند ها در طول زندگی از دستاورد های امریکا و اروپا مانند هواپیما و غیره استفاده میکند ولی وقتی به قوانین اجتمایی میرسد به قوانین ١٤٠٠ سال پیش عرب را پیاده میکند و من در تعجبم که چرا برای مسافرت از شتر استفاده نمیکند به امید ازادی مردم ما از یوغ استبداد اخوندی

  7. لیلی Says:

    من نه تنها حاضر نیستم توماشین کنار این خانم بنشینم بلکه شرم دارم هموطن این چنین کسی با این سیستم فکری باشم.از هرکلامش غرورکاذب وخودخواهی میبارد اوبهنود راقصاص کرد نه بخاطر انتقام قتل فرزندش بلکه از سرخودخواهی وخود بزرگ بینی ووقتی نتوانست از لذت التماس دیگران برخوردار شود حس خودبزرگ بینی ومهم بودنش ارضا نشد دوست داشت او امید باشد وخواست نشان دهد همه هیچ هستند وفقط اوست که مطرح ومهم است حرف از حرمت واحترام واحساس میزند که بوئی ازان نبرده زیرا میتوانست به حرمت قلب شکسته مادر سهراب وهزاران انسانی که دوستدار ومدافع حقوق بشر هستند گذشت کند به جوانی بهنود والتماسهایش ونمازی که قطعا معصومین وخدواند را به کمک طلبیده فکر کند این زن فراموش کرده که در نزاع خیابانی یک طرف دعوا فرزند خودش بوده وممکن بودبهنود کشته شوداین زن نمیداند که حاصل ترتبیت غلط واشتباه اوفرزندش را به نزاع خیابانی کشانده صحبتهایی که شنیدم همه وهمه توجیه از سرخودخواهی بودوبس.خانم نصرالهی به شما میگویم شما قاتلید نه تنها قاتل بهنود بلکه فرزند شما قربانی تربیت غلطی شد که شما درموردش اعمال کردید .به قول شهید چمران خدایا مارا به خاطر گناهانی که با هزاران قوه عقل توجیه میکنیم ببخش. خدا از سرتقصیرتان بگذرد خانم قاتل.

  8. شهرام Says:

    امیدوارم هر کسی که به خودش اجازه میده جای صاحب خود تصمیم بگیره خودش در جای صاحب خون قرار بگیره بخصوص در سمت پدر و ماد تا ببنیم آیا اون موقع حق داره یا نه که تصمیم بگیره

    البته بگم من موافق اعدام هم نیستم چون از هر دو طرف به قاضی رفتم و برداشتم این بود که واقعا نمیشه در این مورد هیج نطری داد ، واقعا باید قصاوت را به عهده قاضی گذاشت که واسه این موضوع حقوق میگیره

    بعدم چرا سریع یه موضوع رو سیاسی می کنیم یا به اسلام ربط میدیم تو همین آمریکا هم هنوز اعدام میکن چه جورم قصیه مقتول و قاتل در همه جا هست و خیلی هاشون هم حکمش اعدام است فقط هم حکومت و هم این حارجی ها خوب بلدن مردم رو بزان سر کار و از موضوع اصلی منحرف کنن

  9. mojdeh Says:

    Ghaboole ke bayad ghanoon avaz beshe. va avaz shodane ghanoone baes mishe ke mardom baraye ejraye adl be ghanoon rooy biyaran. masalan agar ma yek ghanoone dorost va movazi ba roshde aksariyate mardomemoon dashtim (in madar jozveshoon nist),va chanda javoon baham davashoon mishod, va yekishoon betor tasadofi momord,, va khanevadeye maghtool mikhast entegham jooyi bekone va bere yeki az in javoona ro bekonshe, ghanoon dorosto hesabi jeloye in shakhs (sahebe khoon) ra migereft. Vali ghanoone ma, javoone bakht bargashtei mesle behnood ke yek eshtebah karde va ghatiye dava shode makhsoosan ke tarafesh chaghoo dar miyare (Ehsan) in javoone badbakhto be band mikeshan mesle yek bareye bizaboon, alate ghatale ro farahm mikonan, az ghatele janni va kineie ke davat mikonan ke biyad va deli khonak bekone, va oghdeie khali bekone. . in ghanoone ma hast. gatel parvari, kine parvari,. Ensaniyat, gozasht va mehrabani kojast? hatman in ham Gharbiye, ma bayad vahshi, kineie, ghatel bashim ke neshoon bedim sharaf darim va be bachamoon alaghe darim. Ey Nazan, agar madari va pesareto doost dari, cher yadesh nadadi Chaghoo keshi nakone. Agar midoone eshgh chiye in hame kine az kojat darmiyad ke ta dastet be khoone yek javoone bigonah aloode nashe kelet khonak nemishe. pas doa, va sabr va namaz va ziyarat baraye chiye? be agahyi ke migan shoma mizashti dokhataret ba behnood doost beshe: Behnood ghatel naboode, az ghabl naghshe nakeshide boode, rafter toye dava miyanjegari kone Ehsan ba chghoo rafte soraghesh. man dokhtaramo sad sal nemizashtam be aghyi mesle Ehsan ke maghtoole vali chaghoo mikeshe bere va 100 sal hazer nistam in mader va pedare siyah del hamsayam bashe, ya az kenar bacham rad beshe. nang be in ghanooni ke vasileye Ghatle javoonamoono baraye vahshihaye khoonkhar ghasiyo ghalb faraham mkone. agar na hameja malikhooyayi birahm mesle in zan hast, vali ghanoon jelosho migire barayash ghorbani dalali nemikone.

  10. محمد Says:

    آنچیزی که من در مصاحبه مادر احسان نصراللهی نزد خانم آرمیده برداشت می کنم، این است که کلیه انگیزه های شخصی این خانم در عزم جزم برای اجرای حکم اعدام، آلوده است به اغراض و نیات سیاسی پشت پرده که البته خیلی مذبوحانه سعی می کنند آنرا از سمع و نظر مخاطب دور کنند، بعد اینکه از نگاه اخلاقی متوجه می شویم که چه آسان، فعالین حقوق بشر و افراد معتمد جامعه یا افراد صاحب شهرت و محبوبیت (نظیر هنرمند گرانقدر عزت الله انتظامی) را تلویجا به «خدانشناسی» ( و لابد سیلی از صفات مذموم و نکوهیده دیگر که پشت واژه خدانشناسی پنهان کرده اند) متصف می کنند. تبرئه کردن دولت و سیستم قضاییه که در شمول وظایف اولیای دم نیست، چرا با اصرار از این صحبت به عمل می آورند که » دولتمون» خیلی بهشون وقت داد، جمهوری اسلامی خیلی مدارا کرد باهاشون ( این جمهوری اسلامی رو یه طوری میگه که انگار خانم، تو اپوزیسیون تشریف دارن و ما مثلا نمی دونیم که لغو قراداد رضایت نامه برای بخشش بهنود، ما حصل تشریک مساعی «ضمنی» ایشون با همین جمهوری اسلامیه)، حاج آقای لاریجانی خیلی تلاش کرد که رضایت رو از من بگیرند…
    این خانم که در کلامشون بوی عفن کبر و خود بزرگ بینی می باره ( و خودش را چه معصومانه کنار حضرت یزدان می گذارند وقتی می گویند به جای توکل و امید به خدا و من!) چطور نمی فرمایند که چرا بعد از تمام ارفاقاتی که در حق بهنود شد، اجرای حکم وی با سالروز جهانی مبارزه با اعدام مصادف شد؟

  11. محمد Says:

    به نظر شما چند بار این خانم طی این گفتگو دروغ گفته؟
    تناقضاتش که خیلی جالبه. از یک طرف میگه که خانوده بهنود، هرگز و هیچ وقت درصدد جلب رضایت مستقیم برنیومدند، و همش امیدشون به حقوق بشر و هنرمندا بود. از یه طرف هم میگه من هرگز رضایت نمی دادم ، حاضر بودم خودم بمیرم ، اما رضایت ندم و خون بچه ام پایمال نشه ( حالا انگار با ریختن خون بهنود، خون احسان پایمال نشده!!). خب این حرفا نشون میده که ایشون فقط با حمایت دولت جمهوری اسلامی و اون هم در سالگرد روز جهانی مبارزه با اعدام می تونسته نیت پلید خودش رو اجرا کنه.
    اما، دوست عزیز نگارنده این مطلب، بنده عرض می کنم که بر خلاف نظر شما، بنده معتقدم این خانم در کمال «ثبات روانی» و «آرامش روحی»، هم تصمیم به نبخشیدن بهنود می گیره و هم شخصن تصمیم به اجرای حکم می گیره و هم شخصن تصمیم به دادن مصاحبه نزد صدای آمریکا میگیره.
    از نظر شما آیا امکان داره سر موضوع مرگ و زندگی بهنود، خانواده و نزدیکانش به دست و پای اولیای دم نیفتاده باشه؟ آیا با عقل جور در میاد که آدم قبل از اینکه تمام راهها رو خودش طی کنه، بیاد و دست به دامن آقای عزت اله انتظامی و حقوق بشریا بشه؟ این خانم که خودش داره میگه حاضر بوده خودش بمیره اما رضایت نده!!! پس با این روحیه سنگدلانه اون بدبختا چطور می تونستن رضایت همچه آدمی رو بگیرن؟ از یه طرف میگه که خانواده بهنود، برای جلب رضایت ، خودشون تلاشی نمی کردند، از طرف دیگه میگه اونا آدرس خونه ما رو بلدن و پدرش اومده فحش داده و رفته !!! دیگه خواجه حافظ شیرازی هم می دونه که خانواده بهنود از هیچ تلاشی برای جلب رضایت فروگذار نکردند، حتی اون وقتی که همین خانم نصراللهی به واسطه آقای انتظامی طلب 600 میلیون تومان می کنه تا خون بچه ش پایمال نشه!!!!!!!!

  12. maryam Says:

    من اصلا احساس نکردم که این خانوم کلمات را نمیتونه پیدا کنه!
    احساسم یک وجود پر از عقدهای نهفته و سخنان متناقض است!
    یکی گفته( گمونم شاید نیچه) هر مادری که همه بچه ها را نتونه دوست داشته باشه مادر نیست- یعنی بیخودی نمیتونه دم از مادری بزنه- یعنی بعضی ها فقط خودشون را دوست دارن اگر بچه هم بزرگ میکنن واسه اینه که مثل نردبون زیر پاشون بذارن یا اینکه واسه اینکه پیر شدن پرستار شون بشه- نه برای عشق به بچه- نه برای عشق دادن به اون- کسی که به هر دلیلی بتونه یه انسان را عمدی بکشه انسان نیست- بعدش هم خوشحال بشه و راحت بشه از کشتن-
    در ضمن ایشون چهار پایه را کشیده چون خونواده قاتل دل ایشون را بدست نیاورده! و واسطه فرستاده! اینهم یه دلیل دیگه که چقدر وجودش پر از عقده است -یعنی چون بهش نرسیدن و اونجور که نظرش بوده به پاش نیوفتادن آدم کشته-
    در ضمن به نظر میاد که 4 سالی که دولت وقت داده از نظر ایشون به اندازه کافی خود ایشون مرکزیت نداشته و لذت نبرده که بعدش رفته آدم کشته- یه جورایی شاید دلش میخواست بیشتر طول بکشه و بیشتر التماسش کنن!

  13. ورتیگونه Says:

    محمد جان وارد بحث دین و قانون و قصاص و اینها نمی‌شم، اما استفاده از ترجمه نسبتاً فارسی‌تر «صاحب خون» به جای «ولی دم» را می‌پسندم، چون به شکل بهتری طنز مسخره ماجرا را نشان می‌دهد.
    کسی که صاحب خون دیگری است و می‌تواند از خسارت وارده به مایملکش بگذرد و یا همان میزان خسارت را به مایملک دیگری وارد کند. جالب اینجاست که صاحب خون، چون صاحب دارایی خویش است و اختیارش را دارد می‌تواند مایملک خود را از بین هم ببرد.

  14. Ghalam Says:

    http://ghalambedast.wordpress.com

  15. محمد Says:

    ورتیگونه عزیز، من خودم از بکارگیری واژه های عربی خوشم نمی آد (تا اونجایی که امکان داشته باشه البته!)، از این نظر که زبان، پدیده ای ایست که با فرهنگ درآمیخته و هرچقدر واژهای عربی در زبان ما چشمگیرتر و هویداتر می شه، گویی «عربیت» در فرهنگ ما نمودارتر شده و بر این اساس، گمان می کنم بعضی ترکیبات همچون «اولیای دم» رو باید به حال خودشون رها کنیم، چون از دل فرهنگ انسان دوستانه و پاک ایرانی بر نمیادو ممنون از حسن توجه ات.

  16. رضا Says:

    بابک عزیز حق باشماست.
    می شه این اقدام های پیشگرانه رو انجام داد بعد طرف رو یه مدت فرستاد زندان ( یا اقدامات اصلاحی پیشرفته تری که الان در بعضی کشورها انجام میشه) و بعد از بازپروری روحی و روانی دوباره به جامعه برگردادند.
    فقط یه سوال مونده:
    توی ایران میشه این چیزهایی که شما ذکر کردید انجام داد؟

    به هر حال من خودم هم با اعدام مخالف هستم. علتش انسان دوستی و اینها نیست. به این دلیل محالفم که از نظر اطلاعات لازم برای صدور حکم من فکر نمی کنم سیستم قضایی ما هنوز به اون اندازه متبحر شده که بتونه دست بذاره روی یه نفر و بگه که صد در صد اون قاتله. خیلی وقتها توی این سیستم قاضی نمی تونه به یقین برسه و حکم بده. (حالا چه اعدام و چه….)

  17. بابک Says:

    رضا عزیز، به نکته خیلی خوبی اشاره کردید. اینکه واقعا اطمینان ۱۰۰% به قاضی ها و احکام صادره نمیشه کرد. این هم عامل مهمی است و به هر حال جای برسی دارد …
    اینکه در ایران چقدر باز پروری و مراقبت برای مجرمین وجود داره بحث دیگه یی هاست. نمیشه گفت چون ما در کشورمان بازپروری و اقدامات اصلاحی وجود نداره پس باید مجرم رو اعدام کنیم ! اگر قوانین اعدام وجود نداشته باشه اونوقت کم کم زیر ساخت ها هم ایجاد میشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: