Archive for the ‘انتقادی’ Category

آنکه می‌بیند شاید بترسد اما اگر او نترسید روئین‌تن خواهدشد، با روئین‌تن چه خواهید کرد؟

دسامبر 7, 2009

برادر ارزشی،

روز دانشجو آمد و باز نیاز به تو شد و چماق تو برای کوبیدن بر سر مردم. وقتی باتومت را بالا بردی حواست به دو نفر باشد. اول آن هموطن و هم‌ دینت که می‌خواهی باتومت را بر او فرود آوری. دوم کسی که ناظر این عمل زشت تو است. چرا؟ خیلی ساده، هر دوی اینان یا از تو می‌ترسند و -از دید شما البته- درس عبرت می‌گیرند و دیگر پیگیر رای خود نمی‌شوند یا -و این «یا» را با مکث می‌نویسم که پی‌آمد‌های آن عظیم است- یا می‌بینند با آنان چه می‌کنی و حلاج‌وار باز صحنه را خالی نمی‌کنند. اگر ترسیدند و نیامدند به میدان که از دید شما فبها. اما اگر باز آمدند و بودند و حضور داشتند، آنوقت است که دیگر … (جمله‌ام را خودت ای برادر ارزشی کامل کن و بترس از چنان روزی)

مرسی حاجی که سبزهای اهواز را به‌حرکت درآوردی!

اکتبر 28, 2009

حمید رسایی كه عصر امروز قصد سخنرانی در دانشگاه شهید چمران اهواز را داشت، با تجمع دانشجویان و شعارهای حق‌طلبانه آنها نتوانست سخنرانی كند و تنها به شعارهای آنها پاسخ هایی داد. این نماینده حامی دولت کودتا پس از برخی شعارها گفت: «هدف از این نشست، نشان دادن چهره دیكتاتور است…این سخنان با واکنش دانشجویان مواجه شد که فریاد زدند: «بی عرضه به تهران برگرد» رسایی در پاسخ گفت: «رسایی اگر بی عرضه بود، 40 میلیون سیلی به شما نمی‌زدند(!)» دانشجویان شعار دادند: «دروغ گو، دروغ گو، 63 درصدت كو؟» رسایی گفت: «دروغگو كسی است كه به اسم دانشجو وارد دانشگاه می‌شود و گردن كلفتی می‌كند و دیكتاتوری می‌كند. دانشجو اهل بحث و منطق و گفتگو است.»
(لینک به مطلب موج آزادی لینک در بالاترین)

غلط نکنم این آقای رسایی علیرغم حضور در جبهه دولت، برای جنبش سبز کار می‌کند. ماشاءالله هزار ماشاءالله یک تنه خودش توانست اهواز را در آستانه ۱۳ آبان به نفع سبزها به‌حرکت درآورد! من نمی‌توانم بفهمم این برادر نماینده تهران بدو بدو رفته اهواز سخنرانی چکار؟ حالا باز اگر نماینده خود اهواز بود یک چیزی. آن هم هفت هشت روز مانده به راهپیمائی ۱۳ آبان که سبزها می‌خواهند تا حد امکان صدای خود را به نقاط مختلف کشور برسانند. حالا رفته سخنرانی که رفته. چرا ایستاده به یقه‌ و یقه‌کشی کلامی؟ بابام جان چند صد نفر یا چند هزار نفر یا چند صد هزار نفر مخالف تو جلوی تو ایستاده‌اند. آنوقت تو با خیال راحت آر.‌پی.جی گذاشته‌ای روی دوشت به سمت آنان داری آدامس می‌جوی و مگسک آن را تنظیم می‌کنی؟ عزیز برادر یک کمی سیاست هم بد نیست آدم داشته باشد، بخصوص اگر نماینده مجلس باشد و سیاست‌مدار.

بفرمائید تحویل بگیرید. اهوازی که چندان خبری نبود در آستانه ۱۳ آبان منقلب شد. اگر این برادر نماینده می‌ماند در تهران اتفاق ناجوری در اهواز روی می‌داد؟ چه نیازی بود به یک حضور و یا یک سخنرانی تنش‌زا؟ حالا اگر درباره مطهرات و احکام نجاست صحبت می‌کرد در آن گردهم‌آئی یا مثلا درباره کمک به فقرا و این حرف‌ها اصولا درگیری پیش می‌آمد؟ گیریم که به‌ هرحال درگیری پیش‌آمد. حالا باید بایستی دهن به دهن بشوی با آن همه آدم؟ این است که می‌گویم این بنده خدا کارش در جهت کمک به جنبش سبز بوده. حالا یا نفوذی سبزها است در میان دولت یا حضرات آنقدر گیج شده‌اند در مقابله با بحران پس از انتخابات که الفبای اولیه شغل و سمت‌شان را هم فراموش کرده‌اند. در هرحال مرسی حاجی که سبزهای اهواز را به‌حرکت درآوردی!

لینک این مطلب در بالاترین

متشکریم سردار که ما را از «خس و خاشاک» به «کانون فتنه» ارتقاء درجه دادید

اکتبر 28, 2009

فرمانده سپاه سیدالشهدای استان تهران روز دوشنبه گفت: «کانون فتنه اعلام کرده در روز ۱۳ آبان شیطنت‌هایی را خواهد داشت. در این زمینه نیز باید هوشیار باشیم و غفلت نکنیم.»
(لینک به مطلب رادیو زمانه لینک در بالاترین)

جناب آقای «علی فضلی»، لااقل ادبیات‌تان را قدری بهتر کنید. به خلایق گفتید «خس و خاشاک» صدای مردم درآمد. گفتید «ترانه موسوی» فقط سه‌تا در کل هفتاد میلیون آدم هست مردم عصبانی‌تر شدند. با کنایه گفتید که قاتل «ندا آقاسلطان» خود مردم بوده‌اند، مردم به خشم‌ آمدند. کهریزک و دیگر قضایا بماند که چقدر ادبیات زننده‌ای در این موارد بکار بردید. چند روز قبل هم که با ادبیات لنگه‌کفشی با کروبی صحبت کردید. الان هم مردم را «کانون فتنه» می‌نامید.

حساسیت در سطح جامعه درست نکنید. شما که هزار ماشاءالله وارد هستید در این امور. از کنار قضیه بگذرید. مردم را جری‌تر نکنید با این حرف‌ها و کارها. سعی نکنید بر روی خشم مردم بنزین بپاشید. هرکس که باشد وقتی به او بگویند خس و خاشاک است (=عددی نیست) یا کانون فتنه است (=همه آتش‌ها از گور او بلند می‌شود) خشمگین می‌گردد. چرا به مخالفان خود توهین می‌کنید؟ اگر می‌توانید جلوی آنها را بگیرید و آرام‌شان کنید. اگر نمی‌توانید با فحش و فضیحت کاری از پیش نمی‌رود.

اما در هر حال بسیار سپاسگزار باید باشند مردم که شما آنها را از «خس و خاشاک» به «کانون فتنه» آپ‌گریدشان کردید! خس و خاشاک را باد به اطراف می‌برد و قدرتی ندارد اما در دل عبارت کانون فتنه در هر حال نوعی تمرکز و ریشه در زمین داشتن وجود دارد. لطف کردید که نشان دادید آنها را که روزگاری باد می‌بردشان و سبک بودند الان ثبات پیدا کرده‌اند و وزنه‌ای شده‌اند در معادلات. از لحن شما هم نباید رنجید چرا که بقول شاعر «طاعت ار دست نیاید گنهی باید کرد — در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد». حالا شما هم با این حرف‌ها در پی «ره»ی هستید در دل مردمان.

امیدوارم بزودی از دهان مبارک شما و دوستان‌تان بشنویم که همین مردمان که آن روز «خس و خاشاک» بودند و امروز «کانون فتنه» به چیزی مثل «مرداب» و «باتلاق» در ادبیات شما ارتقاء مقام یافته‌اند. مایه افتخار است برای آنانی که به‌دنبال رای خویش هستند و مائی که از ایشان حمایت می‌کنیم. هربار که مردم را با ادبیات خودتان آپ‌گرید می‌کنید، به زبان بی‌زبانی به آنها «گرا» می‌دهید تا بزنند توی برجک‌تان. شما که سردار هستید و فرمانده‌ای در یک ارگان نظامی کشور لطفا بفرمائید که این درست است آدم روز روشن داد بزند و به مخالفانش بگوید که آنها قوی‌تر و منسجم‌تر شده‌اند؟

لینک این مطلب در بالاترین

«خودت» قوت آقای اوباما، ای خدایگان متوهمین

اکتبر 10, 2009

خوب به سلامتی آقای اوباما برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۹ شد. مبارک است. اما خدائیش خیلی به من برخورد. من منتظر بودم خودم برنده این جایزه بشوم. حداقلش در کار جدیدم حدود یک سال و نیم سابقه دارم که آقای اوباما در کار جدیدش ۸ یا ۹ ماه دارد. حالا که دیگر گذشته. مهم نیست. در ضمن تبریک ویژه دارم خدمت ریاست محترم طالبان آدم‌کش. امن و امان شد برای ایشان. همان دوتا و نصفی سخنرانی علیه ایشان در شش ماه را هم دیگر آقای اوباما نمی‌تواند انجام بدهد. شوخی که نیست. برنده صلح نوبل است. این تازه «۹ بل» است در سال اول خدمت اوباما به تمام جهان. احتمالا سال‌های آینده حضرت‌شان جایزه‌های «۱۰ بل»، «۱۱ بل» و «۱۲ بل» را هم خواهند برد. آنوقت است که رخت از تن برخواهند کند و بدن مبارک‌شان را در تکه‌ای پارچه خواهند پیچید و گاندی‌وار به ملاقات طالبان و القاعده خواهند رفت و آنها را متقاعد خواهند نمود که جنگ بد است و تخ است. بعدش هم جایزه «صلح» که کاری ندارد، یحتمل جایزه‌های نوبل «فیزیک» و «شیمی» و «زیست‌شناسی» را هم بدهند حضور اوبامائی‌شان در سینی نقره.

حالا که ایشان این همه برای صلح جهانی تلاش کرده‌اند در این کمتر از یک سال، پیشنهاد می‌کنم بخاطر کلیپ خارق‌العاده و زیبای «کشتن مگس در حین مصاحبه با NBC» نیز ایشان برنده جایزه اسکار امسال بشوند. بخاطر رقص زیبا و عاشقانه‌ با مادر بچه‌ها هم یک جایزه Emmy خدمت‌شان تقدیم کنیم و چون احتمالا ایشان در بچگی از جلوی یک مغازه گیتار فروشی رد شده‌اند جایزه Grammy را هم بدهیم حضورشان یک رکورد جدید الکی و آبکی خلق کنیم که «ایشان اولین کسی هستند که در یک سال هم نوبل برده‌اند هم اسکار هم امی و هم گرمی».

از شوخی گذشته من فکر کنم تا شش ماه دیگر جهان دچار چنان آشوب و بلوائی بشود که مردم جهان به زمان جنگ جهانی دوم بگویند خروس قندی. وقتی جایزه صلح نوبل به کسی داده می‌شود که یک سال نیست در سطح جهانی کاره‌ای شده آنوقت است که آدم باید از خودش بپرسد یعنی در کل جهان یک صلح‌طلب خاک‌برسر پیدا نمی‌شده که مثلا بیست سال نه پانزده سال نه پنج سال در راه صلح تلاش کرده باشد تا لایق چنین جایزه‌ای باشد؟ پس وای به حال دنیا که لابد در آستانه یک جنگ تمام‌ عیار است که آدمی به‌این تازه‌کاری جایزه‌ای می‌گیرد که دیگران بعد از عمری دود چراغ خوردن و بدبختی و مرارت در راه صلحی می‌گرفتندش در سالیان گذشته. آدم صلح‌طلب دیگری در دنیا نیست. هیچکی نبود این آمد.

در هر حال آقای اوباما را خیلی دوست دارم. خیلی مرد است که هنوز ادعای پیامبری حضرت باریتعالی را نکرده. در این مسابقه برق‌انداختن کفش اوباما (یا جای دیگرش!!!) که از طرف روشن‌فکران و مردم عامی یک سالی است راه‌افتاده هرکس دیگری بجز خود اوباما بود وسوسه می‌شد. این همه آدم در حال پرستش تو باشند آنوقت تو ادعای پیامبری نکنی؟ خیلی قوی باید باشی. «خودت» قوت آقای اوباما، ای خدایگان متوهمین.

۵ + ۱ کم است، چندتا اتوبوس آدم بیاورید برای تحریم ایران

اکتبر 4, 2009

برخی از هموطنان عزیز و محترم معتقد هستند که «تحریم نکنید ایران را، به جنبش سبز کمک کنید و از مردم ایران حمایت نمائید». از آن طرف هم دولت‌های ۵ + ۱ دارند همان کاری را با ایران می‌کنند که طرف با متجاوزان به ناموسش کرد و تا آنها مشغول فلان کار بودند با زن وی، طرف چندبار پایش را از خطی که دورش کشیده بودند بیرون گذاشت. فعلا که ۵ + ۱ چندباری پایش را از خط بیرون گذاشته و احتمالا با همین روش می‌خواهد جلوی غنی‌سازی ایران را بگیرد. این میان من نمی‌فهمم:

اول) منظور از «کمک» و «حمایت» چیست؟ دقیقا غرب باید چکار کند تا از نظر ما «کمک» و «حمایت» باشد به جنبش سبز؟ پناهندگان ما را راحت‌تر بپذیرد؟ زمان رادیو و تلویزیون در اختیار ما قرار دهد؟ سوار جاروی خود شود و چوب ستاره دار خود را تکان دهد ناگهان همه ایران تحت پوشش اینترنت سریع بدون محدودیت قرار گیرد؟ دیپلمات‌های ایرانی را وارونه سوار خر کند دور شهر بگرداند؟ به ایران دیگر یک سنجاق‌قفلی هم نفروشد؟ هر مقام ایرانی که به خارج سفر کرد بگیرندش بیاندازندش توی هلفدونی؟ چه‌کار باید بکنند؟

دوم) رهبر و رئیس جنبش سبز چه کسی است که غرب بتواند با او درباره برنامه‌های هسته‌ای ایران و یا احیانا کمک و حمایت و پشتیبانی صحبت کند؟ درست است که جنبش سبز خودجوش است و به معنای مصطلح آن «سر»ی ندارد که کسی بخواهد آن را قطع کند و قال قضیه را بکند اما در عین حال این نداشتن «سر» باعث این می‌شود که خارجی‌ها ندانند دقیقا با چه کسی/کسانی طرف هستند. برای همه ما هفتاد و پنج میلیون نفر که نمی‌توانند تک‌تک مذاکره کننده هسته‌ای بفرستند.

سوم) مطالبه اصلی جنبش سبز بر سر کار آمدن آقای مهندس «موسوی» است. معلوم نیست چنین چیزی چقدر زمان می‌برد که دولت‌های غربی صبر کنند تا آن هنگام. البته به خود دولت‌های غربی‌ هم این ایراد وارد است که حداقل شش سال است دارند دست دست می‌کنند و مذاکره و از این قبیل آخرش هم تا حالا که فعلا کوه موش زائیده. تا زمان داشتند کاری بکنند ایستادند سر کوچه‌های‌شان و تخمه شکستند و بیانیه دادند و نچ‌نچ الکی فرمودند. حالا شب امتحان می‌خواهند به ضرب قهوه بیدار بمانند و کتاب کلفت هسته‌ای را با نمره ده قبول شوند. زمان مسئله مهمی است که ایران در پی خریدش است و غربی‌ها هم تا کنون خروار خروار در اختیار ایران قرارش داده‌اند.

چهارم) از کی تا بحال درخواست «کمک» و «حمایت» از خارجی در این مملکت چیز خوبی شده؟ جنبش سبز وطن دوست است. یک جنبش داخلی است. چرا ما باید برویم در خانه غربی‌ها زنگ‌شان را بزنیم تا راه رضای خدا یک کاسه «حمایت» و «کمک» بدهند دست ما؟ تاریخ صدساله اخیر ما پر است از مثال‌هائی که خارجی‌ها گوسفند امام رضا را مجانی نچرانده‌اند. اصلا مگر خود ما که این همه انگشت می‌تپانیم توی سوراخ لبنان و فلسطین و غزه و سودان و این‌ور و آن‌ور دنیا، همه این‌ کارها را برای این می‌کنیم که خیلی مامانی و ناز هستیم؟ خارجی اگر کمک و حمایت کند بعدا سهم می‌خواهد. داریم سهم آنها را بدهیم؟

پنجم) خدائی‌اش این همه تحریم که در این چند سال شده‌ایم چقدر بر سطح زندگی مردم ما و طبقه متوسط ما «فشار» وارد کرده است؟ این تحریم‌های آب‌دوغ خیاری بیشتر به‌درد پز دادن روزنامه‌های غربی می‌خورند و عر و تیز احزاب مختلف در آن کشورها جلوی هم‌دیگر که ببینید ما ارواح خیک عمه‌مان چقدر قوی هستیم که ایران را تحریم می‌کنیم تا دیگر کسی به ایران «چسب دوقلو» نفروشد. مردم غرب هم که نمی‌دانند ایران را با I می‌نویسند یا با P یا با Q فکر می‌کنند دولت‌مردان‌شان عجب هرکولی هستند. 

ششم) این مات و ملنگ‌های غربی حداقل سه سال است دارند حرف از تحریم بنزین ایران می‌زنند. اگر عمه خدیجه من هم راس سازمان تهیه فراورده‌های نفتی نشسته‌بود می‌دانست که در این سه سال باید بگردد یک راه جایگزین پیدا کند. آقایان که خودشان همه دنیا را درس می‌دهند در این امور مسلما طرح و نقشه دارند برای بنزین. یکی نیست به این غربی‌ها بگوید آخر اگر خیر سر اموات‌تان می‌خواهید ضربه به این بزرگی به ایران بزنید چرا سه سال است که آن را سر کوی و برزن جار می‌زنید؟ اگر هم نمی‌توانید لقمه به این بزرگی بردارید پس شکر زیادی می‌خورید از اول قضیه را مطرح می‌کنید.

همان قضیه ملانصرالدین شده که سپر بزرگی برداشته بود و عربده می‌کشید و گو… در می‌داد. از او پرسیدند چکار می‌کنی؟ گفت دارم به جنگ دشمن می‌روم. به همین دلیل است که عربده می‌کشم تا دشمنم بترسد. پرسیدند چرا دیگر فرت و فرت می‌گو…ی؟ گفت چون خودم می‌ترسم. حالا جنابان ۵ + ۱ هم مدام دارند داد می‌زنند و به سپر می‌کوبند که بنزین بنزین بنزین، از آن طرف هم ضرب‌العجل سه ماهه و شش ماهه و یک ساله به ایران می‌دهند برای تعلیق غنی‌سازی.

هفتم) البته باید قبول کرد که تحریم ایران -از هر نوع که باشد- کار ساده‌ای نیست. بقول طرف «کار یک شب و دو شب و یک نفر و دو نفر» نیست!!! فعلا همه ۵ + ۱ باید بروند بچه‌محل‌های‌شان را جمع کنند بیاورند خانه‌شان تا بلکه این «کار» مهم انجام شود و داماد غربی سربلند از حجله بیرون بیاید با یک عدد سانتریفیوژ متوقف شده!

اگر آمریکائی‌ها و انگلیسی‌ها «ندا» را کشته‌اند چرا دولت او را «شهید» اعلام نمی‌کند؟

سپتامبر 26, 2009

آن‌گونه که آقای احمدی‌نژاد در مصاحبه‌ آخرشان با لری کینگ در مورد قتل «ندا آقا سلطان» می‌گویند دوربینی برای مدتی ندا را تعقیب می‌کرده و بعد از قتل او فیلم‌برداری کرده (ایشان حتی به صراحت از وجود دو دوربین صحبت می‌کنند) و بعد می‌گویند که در ونزوئلای تحت کنترل آقای چاوز هم مورد مشابه دیگری پیدا شده. و در نهایت آقای احمدی‌نژاد چنین نتیجه می‌گیرند که به احتمال زیاد دست‌های آمریکا و انگلیس در کار این قتل بوده‌اند.  در این زمینه باید گفت:

اول) در صورتی که دشمنان دولت فعلی ندا آقا‌سلطان را به قتل رسانده‌اند (دشمنان خارجی یا داخلی) چرا وی رسما از طرف دولت بعنوان «شهید» معرفی نمی‌شود؟ مگر وقتی دشمن از میان آدم‌های یک جامعه کسی را با قصد آدم‌کشی می‌کشد آن آدم «شهید» نشده؟ خوب اگر ندا را هم دشمنان دولت کشته باشند باید از نظر دولت شهید باشد. انگار که دشمنان در یک حمله تروریستی و کور بمب‌گذاری کنند و مثلا سه نفر آدم رهگذر کشته شوند. مگر آن سه نفر «شهید» اعلام نمی‌شوند؟ فرق‌شان با ندا چیست؟

دوم) در مورد ونزوئلا و چاوز و مورد مشابه قتل خانمی در تظاهرات می‌توان گفت که در هرکجای دنیا که پلیس یا نیروهای مسلح به روی تظاهرکنندگان شلیک کنند امکان این وجود دارد که فرد یا افرادی کشته‌شوند. آن همه آدم در تظاهرات سال‌ ۱۳۵۷ خودمان کشته شدند در خیابان‌ها. همه‌اش مشکوک بودند؟ هر وقت کسی بر روی تظاهر‌کنندگان شلیک کند بالاخره حداقل یک نفر کشته می‌شود. این دیگر مقایسه ندارد. فرقش این است که امروز دست هرکس یک موبایل هست که فیلم بگیرد سی‌سال پیش نبود. در ونزوئلا هم مردم موبایل دارند و فیلم می‌گیرند از حوادث مختلف.

سوم) در مورد اینکه چرا دو دوربین (یا بیشتر) ندا را تعقیب می‌کرده‌اند باید گفت که وقتی جمعیتی در خیابان مشغول حرکت هستند و دست مثلا هفتاد نفرشان موبایل است در حال فیلم‌برداری، آنها معمولا از آنچه در جلوی‌شان است فیلم‌ می‌گیرند. اگر حادثه‌ای اتفاق نیافتد و همه برگردند سر خانه و زندگی‌شان آنوقت اکثر این فیلم‌ها یا فراموش می‌شوند یا از روی موبایل‌ها پاک می‌گردند. اما اگر حادثه‌ای (مثل قتل یکی از تظاهرکنندگان) اتفاق بیافتد آنوقت تمام فیلم‌هائی که مقتول در آن بوده به‌توسط خود مردم مورد بازبینی مجدد قرار می‌گیرند و به دیگران عرضه می‌گردند.

اگر ندا کشته نشده بود الان آن مثلا هفتاد یا صد کلیپ مختلف که حوادث آن روز و آن ساعت و آن خیابان خاص را ضبط کرده‌‌بودند هیچ‌کدام چیز جدیدی نداشتند و به احتمال قوی ار روی موبایل‌ها پاک شده‌بودند. اما حالا که قتلی اتفاق افتاده هرکس که چیزی در آن اطراف ضبط کرده آن را نگاه داشته و ارائه کرده است. انگار که شما با موبایل‌تان مشغول فیلم‌برداری از ترافیک یک خیابان هستید. اگر اتفاقی نیافتد بعد که به خانه رسیدید فیلم را پاک می‌کنید اما اگر در حال فیلم‌بردای شما تصادفی بین دو  اتومبیل رخ بدهد آنوقت است که شما آن فیلم را نگاه می‌دارید و حتی برای پلیس راهنمائی می‌تواند سند باشد. در نظر بگیرید که دو یا پنج یا ده نفر مشغول فیلم‌برداری از جاده‌ای پر خطر هستند و حادثه‌ای روی می‌دهد. مسلم است دو یا پنج یا ده زاویه فیلم‌برداری از همان حادثه خواهیم داشت.

چهارم) آقای احمدی‌نزاد می‌پرسند چرا مردم از قاتل ندا فیلم نگرفته‌اند. ایشان توجه ندارند که تیرانداز معمولا خود را «مخفی» می‌کند و بعد به سمت هدف تیر می‌اندازد. حالا گیریم که قایم هم نشد. گلوله یک لحظه می‌آید و به یک بنده‌خدائی اصابت می‌کند. معلوم است که توجه فیلم‌بردار (=مردم حاضر در آن اطراف) به فرد تیر خورده و وضعیت او معطوف می‌شود. باقی مردم هم که از ترس جان متفرق می‌شوند یا به دنبال جان‌پناه می‌گردند. انگار که کسی به شخصیت مهمی جلوی دوربین خبرنگاران شلیک ‌کند و بعد با استفاده از بلبشوی حاصله قاطی جمعیت شود و دربرود. همه که صدتا چشم ندارند در هر لحظه صد نفر دیگر را بپایند. طرف تیری انداخته و غوغا ایجاد کرده در میان مردمی که بصورت مسالمت‌آمیز در حال راه رفتن در خیابان بوده‌اند. بعد هم فرصت را غنیمت شمرده از شلوغ پلوغی حاصله استفاده کرده در رفته.
پنجم) اگر من نویسنده این وبلاگ حرف بی‌ربط می‌زنم دوستان تذکر بدهند.

لینک این مطلب در «بالاترین»

صندلی‌ها پر می‌شوند

سپتامبر 25, 2009

چند روز بعد از الان و در مصاحبه با خبرنگاران داخلی:

صندلی‌ها خالی نبودند. مدرکش‌هم در دفتر فتوشاپ کار ما موجود است!

جناب آیت‌الله یزدی، شما عجب «یک فرد» قوی‌ای هستید،‌ هالتر کار می‌کنید یا دمبل؟

ژوئیه 19, 2009

آيت‌الله يزدي عضو فقهاي شوراي نگهبان و مجلس خبرگان رهبری پيش از ظهر شنبه در جمع خبرنگاران با اشاره به سخنان آقاي هاشمي رفسنجاني در خطبه‌هاي روز گذشته نماز جمعه تهران (۲۶ تیر۱۳۸۸) گفت:

من به عنوان يك فرد از آقاي هاشمي رفسنجاني مي‌پرسم كه شما چه كاره هستيد كه مي‌گوييد دستگيرشدگان انتخابات بايد آزاد شوند. (لینک به مطلب اصلیلینک این خبر در بالاترین)

جناب آقای یزدی

شما عجب «یک فرد» قوی‌ای هستید. شما بعنوان «یک فرد» از رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام (=داور بین شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی) و رئیس مجلس خبرگان رهبری می‌پرسید که وی چه‌کاره است برای چهارتا زندانی اظهار نظر می‌کند و بعد هیچ‌چی‌تان نمی‌شود و راست راست برای خودتان بین منزل و شورای نگهبان می‌روید و می‌آئید؟ ولله شما «یک فرد» به تنهائی هم هرکول هستید و هم سوپرمن.

ما «یک فرد» اما چهل و اندی روز است داریم تلاش می‌کنیم ببینیم بر سر رای‌ای که داده‌ایم چه آمده نتوانسته‌ایم. ما «یک فرد» به همراه «یک‌ فرد»‌های دیگر در خیابان با سکوت کامل به دنبال رای‌مان بودیم که گرفتند کتک‌مان زدند و انداختندمان زندان. بعدش هم مادر و پدرمان را خبر کردند و جنازه ما «یک فرد»ها را از درون سردخانه میوه و گوشت تحویل‌ والدین‌مان دادند. ما «یک فرد» چند روز قبل بخاطر شرکت در نماز جمعه در مملکت اسلامی کتک خوردیم و چشم‌های‌مان کور شد با گاز اشک‌آور.

بنازم به قدرت شما «یک فرد» که به تنهائی از قدرت ما هفتاد میلیون «یک فرد» بیشتر است. ما «یک فرد»ها البته که عددی نیستیم، خس و خاشاکیم. کسی هم که به خس و خاشاک جواب‌گو نیست که آن جناب بساز و بفروش «چه‌کاره» است که آمده نشسته بر سر صندوق‌های رای مردم. مرسی قدرت «یک فرد» شما. ما بعنوان «یک فرد» رفتیم جلو به آن لباس‌شخصی ناکسی که پیرزن را می‌زد گفتیم «نزنش بابا، مگر تو مسلمان نیستی؟» که آن «فرد» مذکور به همراه دیگر «فرد»های همکارش به سمت ما «یک فرد» حمله کردند و معنای مسلمان بودن در مملکت مسلمانان را به ما «یک فرد» نشان دادند بقول عرب‌ها «نشان دادنی».

راستی جناب یزدی راز قدرت‌تان در کجاست؟ باشگاه بدن‌سازی کار کرده‌اید؟ ملکوت و فرشتگان پشتیبان‌تان هستند؟ صحبت فرشته شد، «یک فرد» بنده خدائی بود که روز روشن داشت در خیابان راست راست راه می‌رفت به جرم راه رفتن در خیابان گلوله زدندش و او را کشتند. اسمش فرشته نبود، «ندا» بود. اما شک ندارم با فرشتگان محشور است. بگذریم. «یک فرد» هیچ‌گاه حق گلایه ندارد. «یک‌ فرد» عین بچه آدم کله‌اش را می‌اندازد پائین و هرچه دیگران دستورش دادند انجام می‌دهد. رای چی؟ کشک چی؟ پشم چی؟ نه؟

آقای یزدی، شما عجب «یک فرد» پر قدرتی هستید. حالا که شما همه‌کاره هستید و دیگران «چه‌کاره» یا هیچ کاره می‌شود لطف کنید و از جناب ریاست محترم جمهور بپرسید حذف اسرائیل از روی نقشه و مدیریت جهان چه ربطی به پست سازمانی ایشان دارد؟ آیا این موارد به «کار» ایشان مربوط است؟ ما «یک فرد»ها که هنر کنیم رای خودمان را زنده کنیم شما که لولهنگ «یک فرد»تان ماشاءالله هزار ماشاءالله بقدر لولهنگ «یک فرد» تمام ملت ایران آب بر می‌دارد لطفا از حضرات دیگر بپرسید چه‌کاره هستند که چوب می‌زنند بر سر مسلمانان هم‌وطن. ما «یک فرد» یک‌بار خواستیم از «ممد هوندا» عضو محترم بسیج محل بپرسیم که چرا بسیج اینگونه با مردم رفتار می‌کند که بسیار مودبانه مادر و خواهر ما را مورد تقدیر و نوازش قرار داد و گازش را گرفت و رفت. تازه دوستان به ما گفتند که ای «یک فرد» شانس آوردی که این بابا به جرم «یک فرد» بودن توی محله‌تان و وسط کوچه محل زندگیت آش و لاشت نکرد. برو صدقه بده.

چه بگویم جناب آقای یزدی که ابهت «یک فرد» بودن شما هوش از سر ما هفتاد میلیون «یک‌ فرد» برده. در کشور ما همه مردم «یک فرد» هستند اما بعضی «یک فرد»تر می‌باشند.  ای کاش من هم «یک فرد» بودم مثل شما. دمبل و هالتر بزنم تاثیری دارد؟

لینک این مطلب در بالاترین

صحت خواب

ژوئن 13, 2009

صحت خواب! (ربطی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ندارد)

پ.ن: این همه «تحریمی» توی این مملکت بود و ما خبر نداشتیم؟!!!!

مگر اینجا سوئیس است؟

ژوئن 4, 2009

او – ببینم تو به که رای می‌دهی؟
من – خوب من دارم به برنامه اقتصادی این آقایان نگاه می‌کنم و می‌بینم که اگر ما بخواهیم رشد…
او – بس کن دیگر عزیز من. اقتصاد مقتصاد کیلوئی چند است؟ مگر اینجا سوئیس است؟
من – در بعد اجتماعی هم باید بگویم اگر کسی بتواند مشکل بیکاری و مشک…
او – اجتماع مجتماع را ولش کن. مگر اینجا سوئیس است؟
من – در زمینه سیاست خارجی خوشبختانه هر چهار کاندیدای محترم سعی دار…
او – ای بابا! سیاست خارجی به چه کار ما می‌آید؟ مگر اینجا سوئیس است؟
من – خوب در مورد امنیت کلی و رسیدگی به مرز‌ها و سرحدات کشور که بعضا…
او – اخوی! این مزخرفات چیست که داری می‌گوئی؟ مرز و مرزداری کدام است؟ مگر اینجا سوئیس است؟
من – کاندیدا‌ها خوشبختانه در زمینه تغییر گفتمان اجتماعی از بالا به…
او – تو اصلا عقل توی کله‌ات هست؟ گفتمان مفتمان چی است دیگر؟ مگر اینجا سوئیس است؟
من – من فکر می‌کنم دولت ما باید مثل دولت‌های دیگر در جهت فراهم آوردن هوائی بهتر و پاک‌‌تر برا…
او – کی به هوا کار دارد؟ مگر اینجا سوئیس است؟
من – محیط زیست و رسیدگی به آن در میان برنامه‌‌های آ…
او – بابا مردم بدبخت شده‌اند تو دم از محیط زیست می‌زنی؟ مگر اینجا سوئیس است؟
من – یک سوال: تو اصلا می‌دانی سوئیس کجاست؟
او – چطور نمی‌دانم. سوئیس یک شهری است توی آمریکا. جواب من را ندادی. به که رای می‌دهی؟
من – رای؟ رای چی؟ مگر اینجا سوئیس است؟!!!!!