Archive for the ‘سوالات’ Category

حالا پاسور، بعدا ویسکی آخرش هم حجاب؟

اکتبر 11, 2009

برای ۱۳ آبان پاسور آزاد شد.

آیا برای محرم ویسکی آزاد می‌شود؟

آیا برای ۲۲ بهمن حجاب آزاد می‌گردد؟

لینک این مطلب در بالاترین

Advertisements

خود کرده را تدبیر نیست

ژوئیه 13, 2009

دوست عزیز و حزب‌اللهی من سلام،

خودتان مقصر بودید. پرسیده‌ بودی «چرا اینگونه شلوغ پلوغ شد که شد»، بار دیگر عرض می‌کنم خودتان مقصر بودید. معمولا من هیچ چیز را با قطعیت بیان نمی‌کنم ولی این‌بار به تو دوست خوب خودم می‌گویم شک نکن که خودتان مقصر بودید. سی سال تمام برای چیزی بنام «انقلاب» قداست و والائی قائل شدید و آن را به همین نحو به مردم عرضه کردید. ببین دوست من، «انقلاب» یک زلزله همگانی است در جامعه. می‌آید و می‌رود (خوب یا بد، درست یا نادرست، به حق یا ناحق) بعد باید ثبات بیاید و فراموشی و آرامش خاطر. شما اما سی سال این زلزله اجتماعی را در میان جامعه زنده نگاه داشتید. جامعه ما سی سال یک جامعه «انقلابی» بود. به همراه این مفهوم شما «قداست» را هم به انقلاب ‌مان در سال ۱۳۵۷ اضافه کردید. برای سی سال هرکجا نامی از انقلاب آن روزگار بود «قداست» چند کلمه قبل یا بعد آن حضور داشت. این شد که در ضمیر مردم «انقلاب» و «قداست» هم‌راه شدند.

در عین حال شما دوست خوب و محترم من در این سی‌ سال مفهوم «قانون» و «راه حل‌های قانونی» را نه تنها در جامعه جا نیانداختی بلکه آن را از بین بردی و کم‌ارزش جلوه دادی. هرکجا که نیاز به حرکت با جامعه جهانی از راه قانون بود زیر آن زدید (به حق یا ناحق آن کار ندارم) و حرکت نکردن مطابق قانون در عرصه جهانی را یک «مزیت» و یک «راه‌کار» برای خود دانستید. هر وقت که صحبت از مسیرهای قانونی برای حل مشکلاتی مثل مناقشه اعراب و اسرائیل بود شما دوست نازنین من آمدید و به مردم گفتید که حرکت بر اساس مذاکره و معیارهای قانونی جهان به‌ضرر مظلوم (=اعراب) تمام خواهد شد. بگذریم که سه چهار قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ما را نیز «ورق‌ پاره» خواندید. در میان اذهان عمومی مردم ما اینگونه جا انداختید که «قانون»ی در جهان خارج ما وجود ندارد و اگر هم دارد قانون ظالم و مظلوم است و قانون جنگل. حتی اگر هم چنین است نباید اینگونه عریان و صریح آن را به مردم عرضه کنید.

و اما در پرده داخلی این نمایش هم چندان خوب ظاهر نشدید. بگذریم که در قانون اساسی ما تقریبا نیامده که مردم اگر از عملکرد نمایندگان خود در حین انجام وظیفه آنان ناراضی هستند چگونه و با چه ابزارهائی می‌توانند این نارضایتی را به نمایندگان خود منتقل کنند و اصولا سیستم نظارتی مردم بر کار حکومت چگونه باید باشد در یک حکومت «جمهوری». بگذریم از این که موضوع بحث ما نیست. مسئله آنجا شکل زشتی به خود می‌گیرد که مردم ما در این سی‌ سال ندیدند که در درون مملکت «قانون»ی به نفع ایشان عمل ‌کند. مثلا ندیدند که فلان روستائی از پشت کوه آمده توانسته باشد از طریق یک دعوی حقوقی با مثلا سازمان مراتع و جنگل‌داری در افتاده باشد و بعد پیروز از میدان خارج شده باشد. ندیدند که یک مصرف‌کننده معمولی پیکان یا پژو بتواند در دادگاه عادل گوش مسئولان ایران خودرو را بپیچاند بخاطر کیفیت پائین محصولات آن شرکت. ندیدند که یک شهروند عادی می‌تواند علیه مثلا فلان وزیر یا بالاتر اقامه دعوی کند و ریز قضایای دادگاه و دادرسی به اطلاع مردم برسد و در نهایت وزیر مربوطه یا دستگاه زیر نظر وی توبیخ شود.

می‌خواهم بگویم حتی برای «نمایش» خیمه‌شب بازی هم یک نمونه این‌گونه نداشته‌ایم در این سی سال. یک نمونه عمومی از دادخواهی یک شهروند عادی کشور علیه یکی از کسانی که قدرت را در دست داشته‌اند نداشته‌ایم. یک نمونه که چشم‌ها را خیره کند و توجه‌ها را به خود جلب کند نبوده. دادگاه رفیق‌دوست و بنیاد مستضعفان و یا دادگاه کرباسچی و شهرداری تهران هم نمونه‌هائی بود از حساب‌کشی یک سیستم از سیستم دیگری (به خوب و بدش کار ندارم). در این سی سال (و احتمالا خیلی قبل‌تر آن) «فرد» نتوانسته با ابزار «قانون» حقش را از قدرت‌مندان سیاسی یا اقتصادی جامعه بگیرد. حتی بعنوان یک نمایش، حتی با سناریو‌ای از پیش تعیین شده. این است که روی کردن به «قانون» در این سی سال از طرف شما دوستانی که قدرت کشور را به دست داشتند در داخل جامعه ما جا نیافتاد. نهایتش این بود که تقی از نقی بر سر یک ملک و کاربری آن و جعل سند شکایت داشت و باید پله‌های دادگستری را گز می‌کرد بمدت چند سال تا آیا به نتیجه برسد یا نرسد. هر وقت شکایتی از نهاد قدرت بوده دست آخر به چیزی مثل محکوم شدن سرباز وظیفه‌ای به دزدیدن یک ریش‌تراش در حادثه ۱۸ تیر ده سال پیش تمام شده.

این است که نه در سیاست خارجی «قانون» برای مردم ما چیز مقدس و قابل احترامی بوده و نه در داخل کشور «قانون» چیز بدرد‌بخوری بنظر می‌آمده. در این میان اما «انقلاب» و «شلوغ پلوغی» همواره «مقدس» بود. به همه اینها اضافه کن اینکه همیشه و از سر هر منبر و گلدسته‌ و تریبونی «مقابله» فیزیکی «مظلوم» و «ظالم» توصیه و تجویز می‌شد به مدت سی سال. مفهوم «جنگ با ظالم» هیچ‌گاه این امکان را به مردم نداد که بیاندیشند که ممکن است بتوان با ظالم «مذاکره» هم کرد. «توافق با ظالم» چیزی بود در حد خیانت به همه امور مقدس. در این سی سال یک نوع تقابل ظالم و مظلوم به مردم یاد داده شد و آن هم راه فیزیکی آن بود. گرفتن یقه و کتک زدن همدیگر.

همه آنچه که در بالا گفتم را دوست عزیز و حزب‌اللهی من با هم جمع کن و ببین اگر کسی (به حق یا ناحق، درست یا نادرست) مدعی این باشد که رای او به حساب نیامده یا دزدیده شده تنها چه راهی پیش پایش می‌ماند. نباید برای چیزی بنام «انقلاب» یک طول عمر سی ساله یا بیشتر تعریف می‌کردید. نباید «قداست» را به انقلاب گره می‌زدید. نباید «قانون» را از روابط اجتماعی بیرون می‌راندید. نباید «برخورد فیزیکی» برای گرفتن حق را در جامعه ترویج می‌کردید. همه اینها را کردید و شد آنچه نباید بشود و شکست حرمتی که نباید می‌شکست و از بام افتاد آنچه نمی‌بایستی می‌افتاد. دوست نازنین حزب‌اللهی من، کمی به گذشته خود بنگرید و سعی در تغییر رفتار خود برای آینده کنید. هر جامعه‌ای که باشد نیاز به «آرامش» و «قانون» و «گفتگو» دارد. اینها را به جامعه ندادید و اکنون وقت درو آنچه است که بذرش را در زمین پاشیده‌اید.

خداوند در این هرج و مرج به شما که آن‌طرف قضیه هستید و به ما که این‌طرف معرکه هستیم رحم کند و هر دو گروه را به راه راست هدایت نماید. آمین.

با تقدیم احترام
محمد

لینک این مطلب در بالاترین

دو سوال از باراک اوباما

ژوئن 24, 2009

جناب آقای باراک اوباما
ریاست محترم جمهوری ایالات متحده آمریکا

پس از عرض سلام و احترام

حال که قرار شده ما ایرانی‌ها سوالات‌مان از شما را برای سایت بالاترین بفرستیم تا بعد از طریق یکی از خبرنگاران هافینگتون پست این سوالات خدمت شما مطرح گردند، من بعنوان یک انسان بر روی این کره خاکی از شما بعنوان یک انسان دیگر روی همان کره خاکی دو سوال  زیر را می‌پرسم. لطفا به سوالاتی که خدمت‌تان مطرح کرده‌ام نه بعنوان ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا بلکه بعنوان یک آدم عادی  پاسخ بفرمائید:

اول) آیا شما ویدئوی کشته‌شدن یک دختر ایرانی تظاهر کننده در تهران را دیدید؟ اگر تا کنون ندیده‌ایدش این لینک آن ویدئو. اگر دیده‌اید لطفا یک بار دیگر آن را ببینید.

دوم) بعنوان یک انسان نظر شما پس از دیدن این ویدئو چیست؟ به دیگر سخن اکنون بعنوان یک انسان چه حس و حالی دارید؟ واکنش شما بعنوان یک انسان به این تصاویر چگونه بوده است؟

آرزوی موفقیت دارم برای فعالیت‌های صلح‌طلبانه شما و هم‌فکران‌تان در هر گوشه جهان.

محمد (ققنوس)
نویسنده وبلاگ نگاهی دیگر
سه‌شنبه ۲۳ ژوئن سال ۲۰۰۹ میلادی
تورنتو، اونتاریو، کانادا

——————-

لینک این مطلب در بالاترین

تکلیف این بنده خدا را روشن کنید از نظر قانون کجائی است

مه 15, 2009

قضایای دستگیری و بعد آزادی «رکسانا صابری» علاوه بر تمام این افت و خیزها که می‌دانیم و دیدیم یک واقعیت غیرقابل انکار را جلوی روی مسئولین کشور قرار داد بنام «نسل دومی‌های متولد خارج کشور». یک روز ایران باید تکلیفش را روشن کند وبالاخره تابعیت دوگانه را به رسمیت بشناسد. ‌اجازه بدهید قضیه را سیاسی نکنم و با یک مثال کاملا غیر سیاسی مسئله را بیان کنم.

پدر و مادر آدم خیالی مثال ما هر دو ایرانی هستند و مثلا ۳۰ سال پیش از ایران خارج شده‌اند و ساکن آلمان می‌باشند. قهرمان ۲۵ ساله داستان ما، محمد آقا، هم متولد خاک پاک آلمان است. به هر دلیلی پدر و مادر این بشر در زمانی که او به دنیا آمد به سفارت ایران در آلمان اطلاع ندادند و واقعه تولد ایشان را نزد مقامات ایرانی ثبت ننمودند. حالا این محمد آقای ما می‌خواهد بعد ۲۵ سال برگردد ایران و یک چند ماهی در ایران بچرخد و بگردد. ایشان به سفارت ایران در آلمان که مراجعه کند احتمالا به او خواهند گفت که چون ایشان از نظر قانونی «آلمانی» محسوب می‌شوند باید برای ورود به ایران ویزای ایران بگیرند. به دیگر سخن تابعیت «آلمانی» ایشان مورد قبول و تائید ایران است و ایشان برای مسافرت به ایران نیاز به «ویزا» دارد.

از سوی دیگر چون پدر این بنده خدا ایرانی بوده و طبق قوانین گل و بلبل ما تابعیت از طریق پدر به فرزند منتقل می‌شود (حالا این تابعیت کجای بدن پدر بوده و هست که از آن طریق به بچه می‌رسد و مادر بچه این قسمت فوق‌العاده مهم «تابعیت دهنده» را ظاهرا در بدن خود ندارد موضوع بحث ما نیست و بماند برای آنها که می‌خواهند رابطه آناتومی بدن با قانون را مطالعه کنند) این محمد آقای مورد بحث ما می‌تواند با کمی تا قسمتی دوندگی و صبر مردانه شناسنامه و پاسپورت ایرانی خود را از سفارت ایران بگیرد و با گردن افراشته بعنوان یک هموطن وارد سرزمین پدری خود شود.

مشکل دقیقا از همینجا شروع می‌شود. از لحظه‌ای که برای این محمد آقای مادر مرده (یا زنده) شناسنامه ایرانی صادر می‌شود دیگر دولت ایران از نظر قانونی ایشان را شهروند آلمان نمی‌شناسد! این بنده خدا که تا همین چند لحظه پیش تبعه آلمان بود ناگهان از نظر قوانین ما تابعیتش تبدیل به تابعیت ایرانی می‌شود! حالا به سر تابعیت آلمانی این آدم چه می‌آید و چطور این تابعیت ناگهان «کاتی کوتی کلماتی» دود می‌شود و به آسمان می‌رود، سرّش را باید از آنانی پرسید که هشتاد سال پیش نشستند و برای تابعیت کشورمان قانون نوشتند. بگذریم.

محمد آقای داستان ما خرم و خندان و شنگول پاسپورت ایران در یک دست و چمدان سوغاتی برای اقوام هرگز ندیده در دست دیگر وارد کشورمان می‌شود. مبارک است. دو سه ماهی که ماند در ایران یک سری دوستان ناباب پیدا می‌کند و بعد مثلا مرتکب جرم داشتن مواد مخدر می‌شود (جرم سیاسی و خبرنگاری و جاسوسی پیش‌کشش)! می‌گیرند محمد آقا را می‌اندازند زندان. از آن طرف دولت آلمان شروع به غر و غر می‌کند که تبعه ما را بدهید ما خودمان گوشش را می‌پیچانیم. ایران هم می‌گوید «تبعه؟ کدام تبعه؟ اگر منظورتان این محمد آقا است که ایشان پاسپورت و شناسنامه ایرانی دارد و ما تابعیت دوگانه را نه برای ایشان و نه برای از او بالاتر به رسمیت نمی‌شناسیم. برو کنار عموجان بگذار باد بیاید».

حالا هرچه دولت آلمان به سر و کله خودش بزند که بابا در همان شناسنامه کذائی محل تولد این پدر آمرزیده «برلین» ثبت شده و برلین هم هر ا…ی می‌داند که جزء خاک آلمان است و ایشان تبعه آلمان محسوب می‌گردد باز دولت ایران در می‌آید که «نخیر، درست است که ایشان متولد آلمان است اما از نظر قانون ما ایشان با پاسپورت ایرانی وارد ایران شده و یک شهروند ایرانی است و بس».

خلاصه معلوم نیست از نظر قوانین ما بالاخره این محمد آقای بخت برگشته گردن شکسته که متولد برلین است و ۲۵ سال آنجا زندگی کرده یک آلمانی محسوب می‌گردد یا نه! اگر نه پس آن متولد آلمانش چه است؟ اگر آره پس چرا به آلمانی‌ها می‌گوئیم این بشر ایرانی است؟ یعنی حل معادله «تابعیت دوگانه» و گنجاندن آن در قوانین کشور اینقدر سخت است؟ دوستانی که قانون می‌دانند لطفا اشتباهات احتمالی در فرض‌های متن بالا را تذکر دهند.

پ.ن: در همین مورد «آیا قوانین تابعیت کشورمان را خوانده‌ایم؟ (این مطلب طنز نیست)» را حدود ده ماه پیش نوشتم.

لینک این مطلب در بالاترین

جناب کاندیدای ریاست جمهوری، نظرتان در مورد «اعدام» چیست؟

مه 2, 2009

جناب کاندیدای ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸

با عرض سلام و ادب

لطفا برای ما رای دهندگان نظر خود در مورد مجازات «اعدام» بخصوص مجازات اعدام افرادی که زمان ارتکاب جرم زیر هجده سال داشته‌اند را بیان بفرمائید. متوجه هستم که شما بعنوان رئیس‌جمهور در راس قوه مجریه کشور خواهید نشست و اعدام در زیر مجموعه قوه قضائیه است اما اکنون که بعنوان یک سیاستمدار مهم و با سابقه نامزد چنین مقامی شده‌اید مسلما بصورت شخصی در زمینه مجازات «اعدام» نظری دارید همانگونه که در مورد مسائل بسیار کوچکتر جامعه -مثل مو و وضع ظاهر جوانان- شما و دیگر نامزدهای محترم نظراتی داشته‌اید و بیان فرموده‌اید. بعنوان یک شهروند ایرانی و یک وبلاگ‌نویس خوشحال خواهم شد مستقیما از خودتان یا اعضای محترم ستاد انتخاباتی‌تان نظر شریف‌تان را بشنوم.

با تشکر فراوان و تقدیم احترام
محمد
(نویسنده وبلاگ نگاهی دیگر)
لینک این مطلب در بالاترین

یک سوال حقوقی

مارس 21, 2009

توضیح اولیه: متن زیر ربطی به دستگیری گردانندگان سایت‌های خلاف اخلاق فارسی‌زبان که در خارج ایران فعال بودند ندارد. ظاهرا قضایای آنها به سادگی آنچه در زیر گفته‌ام نیست. صورت مسئله ایشان متفاوت است.
———————————————–

دوستانی که از قانون سر در می‌آورند لطفا راهنمائی کنند:

دارم با خودم فکر می‌کنم اگر من که یک تبعه ایرانی هستم بروم در خارج ایران و به اموری بپردازم که از نظر دولت ایران غیرقانونی است اما از نظر دولت کشور دیگر کاملا قانونی آنوقت آیا دولت ایران حق دارد من را تحت تعقیب قرار بدهد؟ مثلا فرض کنید من بروم فرضا فرانسه و آنجا یک مغازه مشروب فروشی باز کنم. آیا دولت ایران می‌تواند من را در صورت ورود به ایران دستگیر کند؟ یک مثال بارز آن «محمد خردادیان» بود که چند سال پیش آمد ایران و دستگیرش کردند بعد دیدند این بابا را به چه جرمی باید در زندان نگاهش دارند ولش کردند رفت پی کارش.

حالا آمدیم و مردم در آمریکا بنا به هر دلیلی خواهان نوع خاصی مشروب بودند که من مشروب‌فروش خیالی برای‌شان از فرانسه کشتی کشتی می‌فرستم. کم‌کم کار و بار من می‌گیرد و وضعم خوب می‌شود. در چند کشور مختلف شعبه می‌زنم و در تلویزیون‌های مختلف آگهی می‌دهم و خلاصه آدم معروفی می‌شوم. بعد دلم می‌خواهد در کشورم یک آپارتمان داشته‌باشم برای روزگار پیری و کوری. آیا این کار من خلاف قانون است و مثلا آپارتمان من به‌دلیل اینکه پول من از خرید و فروش مشروبات الکلی درمی‌آید و همه این را می‌دانند باید ضبط شود؟

بحث مسائل و فعالیت‌های سیاسی به کنار، حرف من سر مسائل اخلاقی است. اصلا فرض کنید که من مثلا مسافرت می‌کنم از تهران به دوبی برای سه چهار روز. بعد می‌روم و بصورتی که کاملا در دوبی قانونی است مشروب می‌خورم یا خانم‌بازی می‌کنم. حالا فرض کنید یک بابائی که مثلا دشمن من است به تهران راپورت می‌دهد که آره  فلانی در دوبی مشروب خورده یا چنین کرده. عکس آن را هم می‌رود صاف می‌گذارد روی میز جناب دادستان. آیا بعد از ورودم به تهران باید دستگیر شوم و مجازات بشوم؟

یعنی آیا قانونی در ایران هست که ناظر باشد به امور اخلاقی من شهروند ایران در خارج کشور؟ دوستان قانون‌دان لطفا راهنمائی کنند. با تشکر.

پ.ن: اگر چنین قانونی باشد که جمهوری اسلامی ایران بتواند شهروندانش را بخاطر کارهائی که در داخل کشور جرم اخلاقی است و این‌ها در خارج کشور انجام داده‌اند به محاکمه بکشد قضیه خیلی پیچیده می‌شود. تمام خانم‌های ایرانی بی‌حجاب در خارج ایران، تمام آقایان و خانم‌هائی که نوشیدنی‌های الکلی می‌نوشند، تمام کسانی که به دیسکو می‌روند و می‌رقصند یا دست نامحرم را می‌گیرند و در خیابان قدم می‌زنند یا به موزیک لس‌آنجلسی در ماشین‌شان گوش می‌دهند همه اینها قابل پیگری و مجازات در ایران خواهند بود.

آیا آدم‌های یک گروه همه مثل هم هستند؟

مارس 15, 2009

شما فکر می‌کنید می‌شود از جزء به کل رسید؟ فکر می‌کنید تعمیم دادن خصوصیات بخش عمده‌ای از یک گروه آدم‌ها به کل گروه درست است؟ لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید:

اول) در همسایگی شما یک خانواده ۸ نفره زندگی می‌کنند. ۵ نفر از بچه‌های این خانواده در کار مواد مخدر هستند ولی یک نفر شان درس‌خوانده و مهندس راه و ساختمان است و با عوالم مواد و مواد فروشی کاری ندارد. بنظر شما آیا می‌توانیم به کل این خانواده «خانواده موادفروش» بگوئیم؟

دوم) کلاس دوم راهنمائی در یک مدرسه فرضی ۲۸ دانش‌آموز دارد که بیست نفرشان مطلقا صلاحیت علمی رفتن به کلاس بالاتر را ندارند. بنظر شما آیا می‌توانیم به کل این کلاس «کلاس شاگردان ناموفق» اطلاق کنیم؟

سوم) گروهان فلان از هنگ بهمان شامل ۹۵ سرباز است. هفتاد نفر این سربازان در امتحان تیراندازی نمره‌های بسیار پائینی آورده‌اند و کاغذ‌های هدف را نوی نو تحویل سرگروهبان داده‌اند! باقی سربازان در حد متوسط به هدف زده‌اند. علاوه بر این حدود شصت نفر از سربازان این گروهان نتوانسته‌اند در آزمون‌های آمادگی بدنی (دویدن، پریدن و …) امتیاز قابل قبول کسب کنند. بنظر شما آیا می‌توانیم کل این گروهان را «گروهان دست‌وپا چلفتی‌ها» بنامیم؟

چهارم) در روستای «چی‌چیز» از توابع «قیژقیژ» ۷۰۰ نفر «مرد» به همراه زن و بچه‌های‌شان زندگی می‌کنند. از این تعداد مرد حدود ۶۲۰ نفرشان می‌گویند که یک مرد درست و حسابی باید هر از چندگاهی زن خود را به شدت کتک بزند تا از وی حساب ببرد. بنظر شما آیا می‌توان گفت که «خشونت خانگی» در این روستا غالب است؟

پنجم) اهالی شهر «واساچاتاگا» حدود ۲۵۰ هزار نفر هستند. در حدود ۱۸۰ هزار نفر در این شهر زباله‌های خودشان را در خیابان رها می‌کنند و فقط حدود ۷۰ هزار نفر هستند که زباله‌های‌شان را در کیسه ریخته پشت در خانه‌شان می‌گذارند تا شهرداری آنها را ببرد. بنظر شما آیا می‌توان به این شهر لقب «شهر زباله» داد یا نه؟

ششم) در استان «موچوکا» تقریبا ۴ میلیون نفر زندگی می‌کنند. این چهار میلیون نفر ففقط ۲۳ بیمارستان و چیزی در حدود ۱۰۰ کلینک دارند. بنظر شما آیا می‌توان گفت که وضع بهداشت و درمان در استان «موچوکا» افتضاح افتضاح است؟

هفنم) کشور «ساتوبارا» چیزی در حدود ۵۰ میلیون نفر جمعیت دارد. به‌طور متوسط هر نفر در طول سال چیزی در حدود مثلا ۱۰ دقیقه کتاب می‌خواند. بنظر شما آیا می‌توان مردمان این کشور را «بی‌فرهنگ» نامید؟

—————————————————-

توضیح: اسامی مکان‌ها در متن بالا خیالی هستند

سوالی بس آسان

مارس 10, 2009

سال ۱۲۰۰ میلادی است. فرض کنید شما حاکم و فرمانروای قلمرو بزرگی بنام «ناراخوس» هستید (اسامی همه فرضی هستند). به فاصله پنج روز کَشتی سواری از سرزمین شما جزیره‌ای است نسبتا بزرگ بنام «گارماکا» که مردمی نسبتا بدوی در آن زندگی می‌کنند. سرتاسر این جزیره پوشیده شده از جنگل‌های استوائی. کشور و تمدن شما احتیاج مبرمی به «چوب» برای ساخت‌وساز و نیز بعنوان سوخت دارد. شما دو راه پیش‌رو دارید:

اول) بروید و با بزرگان «گارماکا» مذاکره کنید و از ایشان چوب بخرید و مابه‌ازای آن به ایشان طلا پرداخت نمائید. در این صورت اهالی این جزیره پول‌دار خواهند شد و ممکن است با توجه به جمعیت زیاد آن و فاصله نزدیک به قلمرو شما روزی اینان همین طلا‌ها را صرف تجهیز ارتشی کنند و به شما حمله کنند.

دوم) ابتدا به ساکن و در اول کار ارتش خود را بار چند کشتی کنید بروید «گارماکا» اگر با زبان خوش با شما راه آمدند که فبها، اگر نه بزنید و بکشید و بگیرید و تکه‌تکه‌ کنید و سر ببرید و این جزیره را ضمیمه خاک خودتان کنید. مردمش را هم به بردگی بگیرید و بگذارید برای‌تان درخت بیاندازند و الوار درست کنند. مفت و مسلم.

شما کدام راه را انتخاب خواهید کرد؟ یادتان باشد که سال ۱۲۰۰ میلادی است نه سال ۲۰۰۹.

یک سوال کپی‌رایتی

مارس 1, 2009

دوستانی که از قضیه «کپی‌رایت» اطلاع دارند لطفا من را راهنمائی بفرمایند:

قصد ترجمه نسبتا کامل یکی از مقالات ویکی‌پیدیای انگلیسی به فارسی را دارم و می‌خواهم با ذکر مرجع آن ترجمه را اینجا و بر روی این وبلاگ قرار بدهم. آیا این کار من نقض کپی‌رایت است یا نه؟

با تشکر
محمد

این خاورمیانه ما

فوریه 8, 2009

اینکه مطابق باورهای مذهبی ما از میان ۱۲۴۰۰۰ پیامبر خداوند بخش بزرگی از ایشان (اگر نه اکثریت‌شان) در منطقه خاورمیانه ظهور کرده‌اند (لااقل خاورمیانه گهواره سه دین بزرگ اسلام، مسیحیت و یهودی است) نشانه چه چیزی می‌تواند باشد؟

الف) ما خاورمیانه‌ای‌ها کارمان خیلی خراب است و این همه راهنما در طول تاریخ نیاز داشته‌ایم؟
ب) خاورمیانه آنقدر ایراد دارد که از روز اول تا کنون خداوند مشغول «تعمیر» آن بوده؟
ج) تا خاورمیانه درست نشود کار جهان درست نمی‌شود؟
د) یک چیز دیگر؟